روح الله داداشی ، مرگ دلخراشش افسوس میلیون ها ایرانی را در پی داشت در شهر بزرگی چون تهران در مترو ، محل کار ، اتوبوس ، دانشگاه ها ، مدارس و… ؛ پیر و جوان ، زن و مرد از این حادثه غم انگیز و دلخراش با افسوس یاد میکنند خیلی ها تصاویر او را برای بار اول است که می بینند و خیلی ها اصلا برنامه های قوی ترین مردان ایران و جهان را دنبال نمی کردند و خیلی ها تصویر خشنی از قوی ترین مردان در ذهن دارند ولی داداشی آنقدر روح و تصویر و خاطره لطیف و مهربانی از خود بجا گذاشته بود که حالا اسطوره شود ، اسطوره ای که در نهایت رافت ، سربه زیری و مظلومانه جانش را از دست داد جمله ای که این روزها صدها بار از مردم کوچه و بازار می شنویم :” حیف شد ”
و همچون یک اسطوره تشییع شد.
روایت تازه از قتل داداشی: توطئه برنامهریزیشده
به گزارش آینده نیوز و به نقل از خبر ورزشی
مجید فرجی خبرنگار جوان کرجی که همراه با روحالله داداشی در صحنه قتل او حضور داشت در مورد این اتفاق گفت: «حدود ساعت ۱۲:۰۵ شب بود که روحالله با آزرای مشکیاش امد در خانه ما در خیابان مالک اشتر تا با هم برویم بیرون. با هم رفتیم از یک سوپر مارکت خرید کردیم و آمدیم توی ماشین نشستیم. کمی که جلوتر رفتیم یک پراید مشکی با بوقهای وحشتناک (که هنوز صدای آن در گوشم است) پشت ما قرار گرفت و مدام شروع کرد به بوق زدن. مشخص بود دنبال بهانهای برای دعواست چون راحت میتوانست رد شود. روحالله شیشه را پایین کشید تا ببیند طرف چه میگوید که راننده چند فحش بد داد و بعد گفت اگر وجود داری بزن کنار. روحالله دید طرف سرش برای دعوا درد میکند گاز داد که برود اما پراید مشکی دنبالش آمد و سرانجام جلوی ما پیچید و روحالله که دید طرف دست بردار نیست از ماشین رفت پایین تا ببیند حرف حساب آنها چیست. راننده همین که از ماشین آمد پایین دو تا فحش ناموسی داد و قمه را از غلاف بیرون کشید و تا روح الله به خودش بیاید قمه را محکم زیر حنجره روحالله کشید. شاید شما بگویید چرا روحالله با آن هیکل اسیر این آدم شد که قد بلندی هم نداشت. روحالله اصلا آدم دعوایی نبود. اصلا دنبال شر نمیگشت. فکرش را هم نمیکرد که طرف قمه را بزند اما انگار طرف برای این کار ماهها برنامه ریخته بود چون معطل نکرد و بلافاصله زیر حنجره روحالله کشید.»
او ادامه داد: «خون مثل فواره زد بیرون. روحالله شوکه شده بود که در همان حالت یکی هم توی قلب روحالله زد. آن یکی که کنار راننده نشسته بود آمد طرف من اما چیزی دستش نبود من هم با او گلاویز شدم که راننده را برای کمک خواست. راننده با قمه آمد سمت من و من رفتم سراغ ماشین تا سوئیچ را بردارم اما سوئیچ نبود. راننده به دوستش گفت بیا بریم زدمش… و بعد با قمه آمد سمت ماشین و نشست توی ماشین و گازش را گرفت و رفت. من دستم به جایی نبود و مدام فریاد میزدم کمک. گویا یکی از ساکنان ساختمانهای آن محل در خیابان پونه غربی زنگ زده بود به ۱۱۰ و گفته بود که تند بیایید که دو تا جوان را اینجا کشتند. ضبط شده صدای او در ۱۱۰ هست. من رفتم سمت روحالله که دیدم مدام میگوید نامردا زدند تو قلبم.»
فیلم حضور شادروان داداشی ساعاتی پیش از مرگش در برنامه کودک شبکه دو
http://20ist.com/archives/3698


















۱۵م مرداد, ۱۳۹۰ در ۷:۵۲ ق.ظ
dadashi raft zire khak ama mardanegio khateratesh ba salabatesh hamishe javedane. dadashi raft mesle kheyli dige az bozorgane iran ma bayad name anha ra haishe zende negahdarim un hamishe dar ghalbe ma zendasto hargez nmimirad.
khoda rahmatesh kone.
m.j Tanha
Kash dar in ketabe ghtore zendegi satri bashim mandani na hashiei az yad raftani.
۲۱م مرداد, ۱۳۹۰ در ۹:۰۴ ب.ظ
طبقه گزارش پاسگاه مهرویلا شخصی که همراه داداشی بوده مست بوده و در شرایط خوب نبود حالا چطوری میشه که یه پراید بیاد پشت آزرا بوق بزنه در ضمن این گفتها صحت نداره چون گروه تجسّس که ماشین پراید رو چک کرده بود بوق وحشت ناک نداشته در ضمن چرا خانوادهٔ مقتول اجازه پزشک قانونی رو به بیمارستان ندادند؟ آیا میشه گفت که آقای داداشی هم مست بوده؟ همیشه این را بدانیم که شروع کنندهٔ دعوا متهم است . ما حق کشتن جان قاتل رو هم نداریم اگر خانوادهٔ داداشی رو بشناسید خواهید دید که در کرج فقط همین روح الله بود که اسم خوبی داشت بقیهٔ خوانواده که یا مشروب میفروشن یا شیشه یا کراک و .. . . خود دانید ولی در کلّ داداشی و امثال داداشیها مثل یه شهروند عادی بودن حالا لات بازی در اورده مورد خوب خدا بیامرزتش در ضمن مردم کرج از این آقای داداشی به علت تبلیغ به نفیع احمدی انژاد متنفر بودند
آخه مگر کور بودی این همه جمعیت را ندیدی
۲۶م مرداد, ۱۳۹۰ در ۸:۳۵ ق.ظ
برات متاسفم که همچین تفکر مریضی داری بدبین باش تا قیامت………………
۲۷م مرداد, ۱۳۹۰ در ۹:۲۰ ق.ظ
من خودم ساکن کرج هستم اتفاقا به محل زندگی روح الله داداشی هم زیاد رفت وامد میکنم وایشون رو هم خیلی از نزدیک دیدیم خدا و همه ی م مردم کرج میدونن که روح الله ورزشکار بسیار مردم دار و ساده بود وبه اصطلاح جو قهرمان بودن نگرفته بودتش وچیزی که کاملا اطمینان دارم اینه که مردم کرج عاشق شخصیته متواضع ومهربون اون بودند وبدون شک افتخار مردم کرج وحصارک بودندوخواهند بود…وتنها ورزشکار بی حاشیه هم بودند واینم بدونید اون با تموم خوبیاش و پاکیش خیلی خوب شد که زود رفت وبیشتر بین ادمای کثیف این دنیا نموند تا عذاب بکشه …وای به حال شمایی که موندید ودارید واسه اون حرف درمیارید…(روحش شاد ویادش گرامی)
۲۷م مرداد, ۱۳۹۰ در ۹:۰۴ ب.ظ
خدا گواهه اعدام برای این جور افرادی که انگل جامعه هستند لطف بزرگیه ! حتما دوست دارم رقص مرگ این حیوان صفت رو بالای چوبه دار ببینم
۲۸م مرداد, ۱۳۹۰ در ۱۱:۰۸ ب.ظ
اندوه ما در غم ازدست دادن قهرمان تکرار نشدنیمان در واژه ها نمیگنجد.اشکهایمان که سرازیر میشود دیری نمیپاید که قندیل میبندد.عجب سرد است هوای نبودنش!!
تا ابد به یادت هستیم اسطوره قهرمان.ای پسر البرز
۲۹م مرداد, ۱۳۹۰ در ۹:۳۰ ق.ظ
روح الله اسطوره ای افسانه ای بود از یادها فراموش نخواهد شد
بودنش گرما نبودنش حس قریب تنهایی
رفت و با نبودش داغ تنهایی بر دلها گذاشت
ای پسر البرز قهرمان تکرار نشدنی با رفتن غریبانه ات اشک بر دیدگان جاری نهادی
۴م شهریور, ۱۳۹۰ در ۹:۱۲ ق.ظ
که باور می کند در باغ ما داغ صنوبر را
که باور میکند افتادن سرو تناور را
که باور می کند آسایش موج خروشان را
که باور می کند آرامش طوفان و تندر را
۶م شهریور, ۱۳۹۰ در ۸:۲۳ ق.ظ
سوم شهریور چهلمش بود خدایش بیامرزد
۲۷م شهریور, ۱۳۹۰ در ۹:۵۶ ق.ظ
سلام داداشی جونم…
هر وقت میام سر مزارت بازم نمیتونم و نمیدونم با چه کلمه ای دلتنگی هامو بهت بگم…
شاید اینجا که کسی جز تو منو نمیشناسه بتونم بگم من زندگی تو دنیا رو با تو به خاطر تو میخواستم ..
حالا که نیستی…دستام میلرزه نمیتونم بنویسم درست مثل وقتی که میام سر خاکت و زانوهام میلرزه..
هه درست مثل روزی که دیدمت..اشکام دیوونم میکنه .اینکه دیگه نمیبینمت دیوونم میکنه
صدای خنده هات…
تو که میدونستی همه امیدم بودی واسه زندگی حالا به چه امیدی نفس بکشم وقتی صدای نفساتو نمیشنوم
من دوستت دارم ..روانی میشم وقتی همه جا هستی و من نمیتونم ببینمت.. فقط به این امید زنده ام که روزی تو اسمون ببینمت ….چه جوری میشه از یاد ببرمت هان؟؟؟؟؟؟؟؟/
به عشقت نفس میکشیدم حالا از این به بعد چیکار کنم…چیکار کنم
ای خداااااااااااااااااا حکمتت چی بود..یه عالمه یه دنیا دوستت دارم ..شبت بخیر.
۲م مهر, ۱۳۹۰ در ۵:۱۶ ق.ظ
آشغال پست دهنتو ببند -
روح الله نعمت و همه چی زندگیم بود
حق نداری این چرت و پرتارو پشتش بگی
هر چند یک ملت دوسش دارن و دیوانه اینج جای این حرفا نیس
۶م مهر, ۱۳۹۰ در ۶:۲۶ ب.ظ
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در عالم احوال جریده ما
۶م مهر, ۱۳۹۰ در ۷:۴۵ ب.ظ
یادش بخیر متاسفم که همچون مملکتی داریم که راحت آدم می کشن خدا رحمتش کند یادش گرامی باد.
۲۵م مهر, ۱۳۹۰ در ۵:۱۰ ب.ظ
واقعاً حیف همچین آدمهایی از میان ما میرن و با هیچ چیز دیگه جای خالیشون جبران نمیشه . روحش شاد . یادش هرگز از دلها نمیرود .
۱م آبان, ۱۳۹۰ در ۶:۱۳ ق.ظ
در خبرها امده است که مرحوم داداشی قبل از این ماجرا طبق گزارش های خبری به اسایشگاه سالمندان رفته بوده و اینجا نوشته از خانه امده بودند و نیز انهائی که به اعدام داداشی انتقاد داشتند به این نکته توجه کنند که قاتل ان شب به قصذ شر و درگیری بیرون امده بوده و یک راننده دیگر را نیز مورد ضرب وشتم قرار داده بودند و چون دیدند که حریف داداشی نیستند با نامردی قمه کشیدند. قاتل سابقه شرارت و درگیری نیز داشته است.
یادت به خیر پهلوان داداشی
تو این مملکت، پلیس فقط برای بی حجابی، مشروب و مهمونی وارد عمل می شه. دعوا، قتل، قاچاق مواد مخدر که جرم نیست.
۹م آبان, ۱۳۹۰ در ۱۲:۱۱ ق.ظ
قدر اینه ان دم بدان که هست ….نه ان زمان که افتاد وشکست….. برای شادی روحش صلوات.
۵م بهمن, ۱۳۹۰ در ۱۱:۵۲ ب.ظ
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
امنیت کشورو ببینید!!
این جوون مرد ک هیکلش ۲-۳تای ماست رو چندتا جوون بی پدر ب راحتی کشتن!!
فقط خداااا ب داد ما برسه!!
خدا بیامرزدش.حیف بود واقعا!