خانه / خواندنی ها / گلایـه دکتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری

گلایـه دکتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری


گلایه ای از خدا، منتسب به دکتر علی شریعتی




خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است …

و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا



منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد.





اشتراک گذاری در تلگرام

۱۱۲ دیدگاه

  1. روح هردوشون شاد. هردوتا شعر زیبا بود

  2. bravo….خدایی هر دوتاش خوشگل هستن.روحشون شاد

  3. خدا جون چقدر این سهراب سپهری زیبا شعر سروده افتخار می کنم که فارغ التحصیل رشته ادبیات هستم

  4. راستی بیست عزیز راجع نفسهای آخر محمود که دیشب روی آنتن بود مطلب بزارید

  5. عاشق تفکر دکتر شریعتیم…
    خداوندا اگر روزی خودت هم در دولت محمودی زندگی می کردی فقط یه روز کافر می شدی …
    حالا ببین ما چه دلی داریم….
    ولی حالا می دونیم تو به فکر بند هات هستی …
    وبعد از هر سر بالایی با لاخره سر پایینی هم تو راه …
    امیدوارم…

  6. فوق العاده بود…واقعا ممنون…

  7. حق دکتر شریعتی هیچوقت اونجور که باید ادا نشد.. چون بعضی از آقایون به ظاهر مسلمون سعی کردن اونو به عنوان یه روشنفکر غرب زده معرفی کنن.. نمونه شم جا انداختن اس ام اس هایی منتسب به دکتر شریعتی برای خندوندن من و شماست. حداقل وظیفه ما در قبال این مرد بزرگ و البته مظلوم انتشار ندادن بیشتر این گونه پیامک هاست

  8. دوست عزیز بیست از کجا کپی کردید

    این دو شعر به این دو عزیز ربطی نداره

  9. درود— صنما بیا صنما بیا که به عهد بسته وفا کنم سرجان تن عقل و راه دین همه در ره تو فدا کنم به تو هر گزند بلا رسد غم ار نکرده خدا رسد به خدا جهان وفا منم بری از ریا بخدا من———م بخدا منم که وفا کنم صنما به من نگهی بکن نگهی بخاک رهی بکن نکنی که همیشه گهی بگن بخداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من————————————م که وفا ک——نم

  10. شعر اولی از کفرنامه کارو بود !

  11. به نطر من دکتر شریعتی راست میگه؟کسی که درد رو نکشیده چطور میخواد بدونه چیه؟خدا تا حالا درد کشیده؟تا حالا انتظار کشیده؟تا حالا عاشق شده؟تا حالا شده چیزی بخواد بدست بیاره نتونه بدونه چه سخته؟تا حالا غم از دست دادن دیده؟تا حالا…..من کفر نمیگم دارم سوال میپرسم.

    • خانم محترم هیچ وقت این طوری حرف نزن آخه خدایی که خالقه رو تو با مخلوق مقایسه میکنی هیچ وقت خدا رو داخل آدما حساب نکن خدا آدم نیس معاذ الله که این طوری حرف میزنی

    • چرا درد نکشیده.خدا از کارای ما آدما بیشتر درد میکشه تا خودمون.عاشقم هست ؛عاشق بندش بنده ای که رو به سوی شیطان رود دل خدا ب درد میا .یکم فک کنی خدا خیلی درد داره تا ما.

    • سلام دوست گلم به نظرت خدایی که این دنیا رو بااین همه تدبیر وخرد وخلاقیت آفریده احساسات وجود ما بنده هاشو درک نمیکنه؟مگه میشه خالقی از حال مخلوقش باخبر نباشه؟متاسفانه خیلی ایمانمون ضعیف شده که اینقدر نسبت به خدای خودمون بی اعتمادیم…

    • بنام یگانه هستی بخش هستی
      فروغ گرامی سلام اول تشکر میکنم بخاطر سؤالی که مطرح کرده اید؛ به نظر شما آیا میتوان حق را کاملأ به شعر منتسب به دکتر شریعتی داد و یا حق را به سروده ی زیبای سهراب سپهری داد؟
      نظر حقیر این نیست که دکتر شریعتی نسبت به خدا کفر گفته است بلکه او در اصل با خالق خویش درد دل کرده، گلایه نموده، خویشتن را تخلیه نموده است چرا که اگر کافر میبود سخن گفتنش با کسی که از نظرش وجود ندارد به نظر شما مضحک نیست همینطور که شما هم گلایه کرده اید و این گلایه به معنی ایمان مطلق شما به خداست.
      سخن و شعر سهراب هم در جای خود یک نوع درس به جامعه ای است که به خدا ایمان دارند، هر دو جایگاهشان والاست.
      از منظر من و شما شاید اینگونه باشد که شما سخن گفته اید.
      به نظر حقیر خداوند چون خود را دوست ما انسان ها معرفی کرده است پس جای تعجب ندارد هم با خدای خویش و دوست خویشتن از دردها سخن گفته و با او مثل دکتر شریعتی سخن به میان آوریم و فکر میکنم از نظر خود خدا هم اشکالی ندارد چرا که با دوست هم از خوشی ها باید گفت و هم اینکه از ناخوشی ها حرف زد چون او خود بهتر از همه میداند که ما به غیر از او کسی را نداریم تا از دردها و غم ها سخن بگوئیم خدا خود بهتر از من و شما بر اسرار همه هستی عالم است کسی که درد را خلق کرده شکوه و شکایت امثال شریعتی ها را نیز خلق نموده است اگر به این نقطه رسیدیم که همه چیز را او در اصل آفریده است دیگر سؤالات شما مفهومی ندارد فقط باید یادمان باشد که در سخن گفتن با خالق خویش نباید از جاده ی انصاف و اعتدال خارج شویم (به عقیده ی من کسی که با خدا هم در جنگ است توان کتمان خدا را ندارد چرا که اگر داشت به کارزار نبرد با خالق خویش نمی رفت! و این از جهل است.) هر کسی از خدا تصویری در ذهن می سازد و آن را عبادت می کند که در اینصورت وی دارد خود پرستی میکند و زهی خیال باطل که خدا را پرستش می کند.
      باز هم به اعتقاد من ما تا خویشتن واقعی خود را با تمام بدی ها و خوبی هایش نشناسیم قادر به شناخت خدا نخواهیم بود راه خدا شناسی در خودشناسی میباشد.
      برای اینکه مقداری از بحث خارج شدم پوزش می خواهم لکن لازمه تکمیل کلامم بود.
      با کمال احترام
      سلامت باشید!

    • سلام

      در قران امده بیشتر سختی های زندگی به خاطر کار های خود ماست هرچند خداوند بسیاری از گناهان رو می بخشه!

      این موضوع رو هم در نظر داشته باشید اگر شما احساسی دارید باز هم این احساس رو خدا آفریده احساس شادی ناراحتی و… تمامی این ها توسط خداوند در انسان آفریده شدند احساس هایی هم وجود دارند که در این دنیا اونها رو تجربه نمی کنیم حس هایی جدا از شادی و غم و … که بحث مفصلی دارند و در این بحث جایی نداره!

      پس خداوند کاملا به احساس های ما آگاه هست زمانی که سختی رو پیش روی انسان قرار میده داره صبرت رو امتحان می کنه دنیا یه دوره گذرا هست و نباید زیاد جدی گرفت !

  12. به نظر من این شعر از دکتر شریعتی نیست چون من از دکتر شریعتی کتاب زیاد خوندم و چنین طرز تفکری را اصلا از ایشان ندیدم. لطفا منبع این شعر را ذکر کنید

  13. هرکس که اندک سواد و آشنایی با ادبیات معاصر داشته باشد برایش خیلی خنده دار و احمقانه است که این چرندیات به سهراب سپهری نسبت داده شود.شعر اولی هم ظاهراً از کارو بوده.لطفاً دقت کنید وگرنه بیست اعتبار خود را از دست می دهد. خواه پند گیر و خواه ملال!

  14. هر دو تا شعر ازین دو شخصیت نیست . لطفا دقت کنید بیست عزیز .

  15. فهمیدن عشق را چه مشکل کردتد ما را ز درون خویش غافل کردند
    انگار کسی به فکر ماهیها نیست سهراب بیا که آب را گل کردند

  16. متن بسیار زیبایی بود
    روح هر دو شاد
    کاش سران مملکت ما اجازه ترویج بیشتر تفکرات دکتر شریعتی رو بدن
    البته تفکرات واقعی شو

  17. من واقعا تعجب میکنم اگه این شعر مال دکتر شریعتیه که وای به حالش آخه این چرندیات چیه به خدا میگه مگه خدا داخل آدماس معاذ الله که این طوری با خدا حرف میزنه
    ((چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.))
    آخه کسی با خالقش این طوری حرف میزنه!! چه میخواهی تو از جانم!!!!!!!!

  18. دوستان عزیز در ۲۰ist،
    لطفا قبل از دادن همچین پستی یکم تحقیق کنید. بد نیست.
    این شعر متعلق به دکتر علی شریعتی نیست و به ایشون به اصطلاح “چسبانده اند”.
    اگر یکم تحقیق کنید می بینید هیچ کجا همچین شعری از ایشون چاپ نشده است.
    اگر هم کتابای دکتر علی شریعتی رو خونده باشید می دونید که تفکرات ایشون با شعر بالا از اساس فرق دارد.
    من تا به حال عین همین پست رو دیدم و متاسفانه یکی اونو عینا کپی کرده اینجا که اثباتی برای شایعه بودنش است.
    دوستان بیاید قبل از تحقیق درباره کسی یا چیزی دربارشون نظر ندهیم. دکتر علی شریعتی از بهترین مردان روزگار قریب بوده و تفکر ایشون و کتاباشون در دنیا تک است.

  19. بالاخره این شعرها از کیه???

  20. خوب با یه سرج تو ویکی بدیا دیدم که دوستمون درست کفتن و این شعر که منتسب به دکتر شریعتی و البته ادامه ش که خیلی طولانی و اینجا نذاشته از “کارو دردریان” هست کتاب کفرنامه. که متاسفانه تا به حال به نام دکتر شریعتی شناخته شده. لطفا تصحیح کنید.

  21. شعر اول از کفرنامه ی کارو هست و شعر دوم هم از جناب آقای کیوان بداغیه.با مراجعه به وب ایشون خودتون متوجه میشین

  22. به نظر من شعر اول از هر کی که هست زیباست با انکه جملات به ظاهر کفر آمیز است در واقع نوعی درد دل کردن با خدای خود است که خدارو دوست دارد واز روی صمیمیت زیاد این حرفها رو میزند .به نظر من که خیلی زیباست

    • باهاتون موافقم. البته ادم باید چنین حرف هاییرو فقط در موقع مست بودن از عشق خدا بزنه نه تو هر موقعی
      البته چیزی که به نظر میاد شاعر شعر اولی از سر دوست داشتن زیاد خدا این رو گفته و اشکالی نمیشه بهش گرفت. بالاخره ”الاعمال بالنیات” میزان هست دیگه …

  23. شعر کفرنامه کارو متنى دیکه داره که به کمانم دکتر شریعتى از اون تقلید نیکویى کرده جواب یا همون توبه نامه بسیار سطحى کفته شده بر عکس کفر نامه که از درون بر مى یاد و احساس و به جالش مى کشه

  24. عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بودن دوتاییشون
    مرررررررررررررررسی

  25. سلام به همه ………….
    خلاصه میکنم ………..
    اینو یادتون باشه که شریعتی اون درد ودل رو نمیکرد …………به این زیبای …..
    عمرا چنین شعری گفته میشد حالا هرکی باشه.

    face book =behroz aliyari

  26. نوشته ای که به دکتر شریعتی انتساب داده شده از کفر نامه کارو است . با شخصیت افراد اینگونه بازی کردن بی رحمانه است.

  27. ” خداوندا…
    چه گوید این شعر و آن شاعر؟!
    چه فهمد آن که در ظاهر
    به دنبال خدا گردد
    که از غصه رها گردد

    گر هستیم در این دوره
    گر انسانیم در این برهه
    هدف فاخرتر از اینهاست
    خداوند پاک و او داناست

    منم انسان، منم آدم
    که هستم عالِم عالَم
    والای کل موجودات
    اشرف کل مخلوقات

    به دنبال چه میگردم؟
    چه دردی را دوا کردم؟
    هدف از آمدن این بود؟!
    عاشقی واقعاً این بود؟!

    یقین دارم که این باشد
    نه دعوت بر صلاح باشد
    خدا دانست چه با ما کرد
    که عشق با دل آشنا کرد ”

    با آرزوی موفقیت در آزمون زندگی،
    پویا پرویزی، ۷ آذر ۱۳۹۱

  28. سلام برهمه هموطنان:
    عزیزان این قطعه شعر از کفرنامه کارو است نه دکترشریعتی،خواهشا اطلاع رسانی کنید.
    خیلى ها میخان شخصیعت شریعتی رو خراب کنن.

    • من می خواستم از خده گبه ونم وقتی شعر شریعتی رو دیدم.از زبون خودم اینا رو به خدا گفتم من که شاعر نیستم که بتونم شعر زیبا بگم پس شعر شریعتی رو من کپی میکنم واسه خدا ولی اخرش میگم خدایا مرا دریاب

  29. مثلاً اگه این شعر از شریعتى بود از شخصیت ایشون کم میشد!!!

  30. با سلام و سپاس از زحمات شما:
    گلایه از شما:
    ****************شعر فوق که به دکتر شریعتی نسبت داده شده کاملا اشتباه است این شعر از کفرنامه شاعر کارو هست خواهشا اصلاح فرمایید.*************با تشکر.

  31. جوابی برای حرف دکتر شریعتی پیدا نکردین ؟
    که چرا خدا مارو بدون اینکه بخوایم اسیر زندگی کرد؟
    این عدالته ؟

  32. لطفا اول از مطاللب اطمینانپیدا کنید بعد اون رو تو سایت قرار بدهید این شعر از کارو است

  33. شعراول به هیچ عنوان متعلق به دکترشریعتی نیست بلکه متعلق به کفرنامه کاروهستش..!لطفاوقتی چیزی رونمیدونیدبه اشتباه برای مردم به اشتراک نذارید!!دکترهیچوقت همچین تفکراتی نداشته..!

  34. تو چه گفتی سهراب؟
    قایقی خواهم ساخت …
    با کدوم عمر دراز؟
    نوح اگر کشتی ساخت، عمر خود را گذراند
    با تبر روز و شبش، بر درختان افتاد
    سالیان طول کشید، عاقبت اما ساخت
    پس بگو ای سهراب … شعر نو خواهم ساخت
    بیخیال قایق ….
    یا که میگفتی ….
    تا شقایق هست زندگی باید کرد؟
    این سخن یعنی چه؟
    با شقایق باشی…. زندگی خواهی کرد
    ورنه این شعرو سخن
    یک خیال پوچ است
    پس اگر میگفتی …
    تا شقایق هست، حسرتی باید خورد
    جمله زیباتر میشد
    تو ببخشم سهراب …
    که اگر در شعرت، نکته ای آوردم، انتقادی کردم
    بخدا دلگیرم، از تمام دنیا، از خیال و رویا
    بخدا دلگیرم، بخدا من سیرم، نوجوانی پیرم
    زندگی رویا نیست
    زندگی پردرد است
    زندگی نامرد است، زندگی نامرد است!
    اون شعر هم از کارو بود من کتابشو دارم کارو درد مردمو بیشتر میفهمید روحش شاد

  35. به نام او که همه را جان داد…
    با وجود آنکه قدرت مطلق است بخشنده و مهربان است و شنوندی عاقل و کامل و عادل…
    اسرار خدا لایق هر بی سرو پا نیست…!
    هر بی سرو پا لایق اسرار خدا نیست…!

  36. محمد عزیززاده رودپیشی
    Thumb up 0 Thumb down 0

    درود
    هر دو شعر زیبا هستند ولی جای تعصّب داره، لطفاً اشتباه اطلاع رسانی نکنید.شعر اول «کفرنامه» اثر کارو دردریان، نویسنده و شاعر ارمنی تبار ایرانی و برادر برادر خواننده ایرانی «ویگن»، است.

  37. آقا این شهر واسه کارو چرا اسم دکتر شریعتی رو بد میکنید مگه ما چند تا مثل دکتر شریعتی داشتیم که اینطوری بد نامش میکنید؟
    اگه علم یه چیزی و نداریم باید بریم تحقیق کنیم و بفهیم نه اینکه هر چیزی از ذهنمون گذشت رو به هرکی دوس داشتیم نسبت بدیم
    کارتون واقعا اشتباههههههههههههههههههههههه!

  38. باهاتون موافقم. البته ادم باید چنین حرف هایی رو فقط در موقع مست بودن از عشق خدا بزنه نه تو هر موقعی
    البته چیزی که به نظر میاد شاعر شعر اولی از سر دوست داشتن زیاد خدا این رو گفته و اشکالی نمیشه بهش گرفت. بالاخره ”الاعمال بالنیات” میزان درستی چیزها هست دیگه …

  39. آقایون و خانومای باشعور.این اراجیف مال شریعتی مرحوم و مظلوم نیست.کفرنامه کارو هست.یه سرچی بکنین بعد حرف بزنین تورو خدا

  40. سلام این شعر برای کار و هست نه دکتر شریعتی من در کتاب کارودارمش این شعر رو الکی انتصاب ندید

  41. سهراب توبنده مارازماکردی جدا……توبرای وصل کردن امدی نی برای فصل کردن امدی
    کاروجان هیچ ترتیب وادابی مجو…….هرچه میخواهددل تنگت بگو

  42. خدایا: به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مُردنی عطا کن که، بر بیهودگیش، سوگوار نباشم.بگذار تا آن را، خود انتخاب کنم، اما آنچنان که تو دوست می داری.

  43. سپاس ودرود فراوان……………………………

  44. آخه با سوواااااااااااااااااااااااااااااااااد !!!
    آخه دانا!!!
    آخه ادیب!
    آخه کارشناس!!
    آخه برادر من!
    کـفـر نـامـه کــــــــــــــــــــــــــــارو به اسم دکـتـر علی شریغتی؟!!!

    .
    باور کن اگر شماها حرف نزنید ، هیچکسی نمیگوید که خدای نکرده قدرت تـکـلـم ندارید!
    کسی یقه تون رو نمیگیره که “استاد! استاد! نظرتون چیه؟!!!”
    هاهاهاهااااهاههههههه!!! :)))))

    عزیززک های من !
    باور کن اگر جیزی رو بلد نیستید و بپرسید، اصلا اشکالی ندارهههههه هاااا!!

    آخدایی شما ها دیگه رد دادید رسماً !! ادبای بزر گ و استثنایی دوران!!

    این اعلم العلما که میگن، شمایییدددداااااا!! من ایمان آوردم! اشهد ان هذا اعلم الدهر! :))))
    :))) ههههه

    کــفـرنــامـه کــارو …علی شریعتی… من… شما… این در چرا بازه؟ این بچه رو کی…!
    پرتقال فروش رو که گم کردید که سر جای خودش… شما عزیزان کـُلاً چیزی به نام ِ میـوهء پرتقال رو منقرض فرمودید جانم… ((انحلال صنف ِ پرتقال فروشی!))
    اصلا یه جایی خوندم که حکم اعدام میبرن واسه پرتقال قروشی و پرتقال دوستی پرتقال نمایی و پرتقال زدگی و….!!!
    :))))))
    هاهاهاهاهاها!!!
    آخه چی قکر میکنید شمااااااا!!!!!!؟؟؟؟!!!؟! :)))))))

    ای جانم!
    شما ها را بایست بررایتان شکلات! دیگه کار از بحث کردن و توضیح و این چیر گذشته ای بزرگ عالمان !اااااا!
    :)))
    خخخخخخ!

    علامگان دهر!
    ادیب و عالم بزرگـــــوار!!!!

    D-:
    :)))))

  45. سلام ..بزرگوار ..نوشته از دکتر شریعتی نیست ..از یک شاعر کفر گو به اسم کارو هستش..چرا روح دکتر شریعتی رو معذب میکنید ؟؟ دکتر شریعتی خودشون اسلام شناس بزرگی بودند ..همیشه و همه جا روح نابسمان جونهای اون زمان رو با خدا اشتی میدادند ..

  46. آخه تو که نمیدونی این شعر مال کیه واسه چی میزاری؟ این شعری که تو میگی ماله شریعتی نیست ماله کارو ه

  47. اقا حرف تلخه تلخه تو جامعه ام همینو نشون میده دمش گرم به شعرش

  48. اصل شهری رو که به مرحوم استاد شریعتی نسبت دادید مربوط به کارو هستش و خیلی بیشتر از اینه

  49. اینا کی هستن؟؟؟؟؟؟؟

  50. این شعر دکتر شرعتی هستش
    تو ویکی پدیا هم ثبت شده این شعر

  51. این اشعار ن از سپهری هست ن شریعتی،،خاهشن شایعه پراکنی نکنین

  52. باسلام وتشکر از مسئولین سایت بخاطر اطلاع رسانی انشاا… که شعر درست باشد.دکتر علی از دستش درد نکنه ولی از بدعت گذاشتن در دین صحبت کرده که عمر دورشده از دین پیغمبر همچنین رسمهایی رو باب کرد ولی اقا سهراب واقعأ زیبا جواب داده بودن روحشان شاد یادشان گرامی.

  53. سلام

    چه فرقی میکنه این شعر های زیبا رو کیا گفتن مهم اینه که چی گفتن

    شاعر اول از سختیای زندگی و احساسش تو اون موقعیت گفته و درد و دل کرده
    شاعر دوم زمانی که حس زیبا نزدیکی به خدا داشته احتمالا این شعرو سروده

    در مورد شعر اول خدا همیشه از حال بندهاش خبر داره
    روزی فرشته ها از خدا می پرسند که شما که این قدر بنده هاتو دوست داری چرا درد و غمو آفریدی خدا جواب میده من بنده هامو میشناسم تا غمگین نباشه سمت من نمیاد پس میبینید غم و درد این قدرها هم بد نیست گاهی مارو به خدا نزدیک میکنه .خدا همیشه و در همه حال چه در شادی و چه در غم کنار بنده هاش هست این بنده اس که نمی بینه و ناسپاسی میکنه
    خدایا تو خدای خوبی هستی مشکل از ماست تو به دل نگیر

  54. سلام

    چه فرقی میکنه این شعر های زیبا رو کیا گفتن مهم اینه که چی گفتن

    شاعر اول از سختیای زندگی و احساسش تو اون موقعیت گفته و درد و دل کرده
    شاعر دوم زمانی که حس زیبا نزدیکی به خدا داشته احتمالا این شعرو سروده

    در مورد شعر اول خدا همیشه از حال بندهاش خبر داره
    روزی فرشته ها از خدا می پرسند که شما که این قدر بنده هاتو دوست داری چرا درد و غمو آفریدی خدا جواب میده من بنده هامو میشناسم تا غمگین نباشه سمت من نمیاد پس میبینید غم و درد این قدرها هم بد نیست گاهی مارو به خدا نزدیک میکنه .خدا همیشه و در همه حال چه در شادی و چه در غم کنار بنده هاش هست این بنده اس که نمی بینه و ناسپاسی میکنه

    • سلام دوست خوبم شاید برای شما مهم نباشه کی این شعرها سروده ولی باید دید به چه غرضی این شعر به دکتر شریعتی منسوب شده و اون رو فهمید احتمالا همه ی دوستان دلیل این موضوع را بدانند ولی نباید گذاشت به کسی که دستش از دنیا کوتاه است این چنین جفا شود در حالی که نوشته ها و سخنرانی هایش همه چیز را مشخص می کند
      سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می گیرد

  55. شعر اولی از شاعر کارو هست و کاملشم اینه:
    خداوندا…!
    اگر روزی بشر گردی
    زِ حال بندگانت با خبر گردی
    پشیمان میشدی از قِصه یِ خلقت،
    از اینجا وُ از آنجا بودنت !
    خداوندا…!
    اگر روزی زِ عرش خود به زیر آیی،
    لباس فقر به تن داری،
    برای لقمه یِ نانی
    غرورت را به زیر پای نا مردان فرو ریزی…
    زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
    خداوندا…!
    اگر با مردم آمیزی،
    شتابان در پی روزی،
    زِ پیشانی عرق ریزی،
    شب آزرده وُ دل خسته،
    تهی دستُ زبان بسته،
    به سوی خانه باز آیی…
    زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
    خداوندا…!
    اگر در ظهرگرماگیر تابستان
    تن خود را به زیر سایه یِ دیواری بسپاری،
    لبت را بر کاسه یِ مسیِ قیر اندود بگذاری،
    وَ قدری آن طرف ترکاخ های مرمرین بینی،
    وَ اعصابت برای سکه ای این سو وُ آن سودر روان باشد،
    وَ شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد…
    زمینُ آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
    خداوندا…!
    تو میگفتی گُنَه زشت است، زنا جرم است،
    چرا با مریمِ زیبا زنا کردی کزو عیسی پدید امد؟!
    خدایا!خالقا!
    بس کن جنایت را..
    بس کن تو ظلمت را…
    تو خود سلطان تبعیضی..
    تو خود یک فتنه انگیزی..
    اگر در روز خلقت مست نمی کردی،
    یکی را همچون من بدبختُ
    یکی را بی دلیل آقا نمی کردی..
    جهانی را چنین غوغا نمی کردی..
    دگر فریاد ها در سینه یِ تنگم نمی گُنجد..
    دگر آهم نمی گیرد..
    دگر این سازها شادم نمی سازد..
    دگر از فرط مِی نوشی مِی هم مستی نمی بخشد..
    دگر در جام چشمم باده یِ شادی نمی رقصد..
    نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید،
    نه سنگِ سینه یِ غم چَنگ صدها ناله می کوبد..
    اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد،
    برایِ نا مُرادی هایِ دل باشد..
    خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
    فروزان اخترانِ ثابتِ سیار یعنی چه ؟
    اگر عدل است این، پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
    به حدی دردِ تنهایی دلم را رنج می دارد،
    که با آوای دل خواهم کِشم فریاد و برگویم:
    خدایی که فغان آتشینم در دلِ سردِ او بی اثر باشد خدا نیست.
    شما ای مُوَلیانی که می گویید خدا هستُ برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
    بگویید تا بفهمم
    چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
    چرا بر ناله یِ پُر خواهشم پاسخ نمی گوید؟
    چرا او این چنین کورُ کرُ لال است؟
    وَ یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مستِ تنهاییست؟!
    و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
    کنون از دست داده آن صفتها را؟!
    چرا در پرده می گویَم
    خدا هرگز نمی باشد؟؟
    من امشب ناله یِ نِی را خدا دانم..
    من امشب ساغرُ مِی را خدا دانم..
    خدایِ من دگر تریاکُ گِرَسُ بَنگ می باشد..
    خدای من شرابِ خون رنگ می باشد..
    مرا پِستان گرمِ لاله رخسارانِ خدا باشد..
    خدا هیچ است؛
    خدا پوچ است؛
    خدا جِسمیست بی معنا..
    خدا یک لفظ شیرین است..
    خدا رویایی رنگین است..
    شب است و ماه میرقصد،
    ستاره نقره می پاشد،
    وَ گنجشک از لبانِ شهوتِ آلوده یِ زنبق بوسه می گیرد..
    من اما سردُ خاموشم!
    من اما در سکوت خلوتم آهسته می گِریَم..
    اگر حق است زدم زیرِ خدایی !!!
    عجب بی پرده امشب من سخن گفتم!!!!
    خداوندا…!
    اگر در نعشه یِ افیون از منِ مست گناهی سر زد ببخشیدم…
    ولی نه؟!
    چرا من رو سیَه باشم؟
    چرا غَلاده یِ تهمت مرا در گردن آویزد؟
    خداوندا…!
    تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی..
    تو میگفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند؛
    ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
    که نامردان بِهْ از مردان
    زِ خون پاکِ مردانت هزاران کاخها ساختند..
    خداوندا بیا بنگر بهشتُ کاخِ نامردان..
    خدایا ! خالقا !
    بس کن جنایت را..
    بس کن تو ظلمت را..
    تو خود گفتی اگر اهریمنِ شهوت بر انسان حُکم فرماید،تو او را با صلیب عُصیانت مَصلوب خواهی کرد..
    ولی من با دو چشمِ خویشتن دیدم پدر با نورَسته یِ خویش گرم میگیرد،
    برادر شبانگاهان مَستانه از
    آغوش خواهر کام میگیرد،
    نگاهِ شهوت انگیزِ پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد،
    قدم ها در بستر فحشا
    می لغزد…
    پس…قولت!
    اگر مردانِگی این است
    به نامردیِ نامردان قسم
    نامردِ نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم!

    • parsi.co ایول داری دادا. اکثر جملات و شعرای شریعتی کپی برداری از جبران خلیل جبران و کارو دیگر بزرگانی که اون زمان بودن. در ضمن سهراب تا شریعتی فاصله از زمین تا آسمانه سهراب مرد عشق بود…
      و ی چیز دیگه اینکه سهراب رابطه خوبی با مذهب نداشته وقتی میگه : ” مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم … “

  56. واقعا برای خودم متاسفم که دارم بااین افراد زندگی می کنم.
    دکتر شریعتی بزرگترین فرد مذهبی تاریخ است ولی هنوز به این فکر می کنیم که فردی خوب است یا بد.

  57. بنام خدا
    با عرض سلام و ادب محضر شما
    از همه عذر می خواهم شخصی در کامنت ها ۲۹ منفی گرفته بود
    اسمش در کامنت نخود مغز می باشد
    خواستم به این نخود مغز که بویی از ادب و نزاکت نبرده نمره ی منفی بدهم که به اشتباه رو گزینه ی مثبت کلیک کردم و ۲۹ شد ۲۸ منفی الحال همه بدانند که حقیر با تمام کوچکی ام هر نمره ی منفی ام برابر با بی نهایت منفی ست لطف نمائید منفی ام را تصحیح کنید و این مثبت سهوی را بردارید
    با کمال سپاس و احترام
    محمد کریم نقده دوزان

  58. خدایا تو را به خداوندیت ادامه زندگی را واسه ما اسان کن

  59. Ba arz slm
    Bebakhshid mikhadtam ysoal beporsam in do bozrg var kodomeshon mazhabi bodan.bebakhshid mn che tor mitonam ba zendegi name kamel ba joziyateshon ashna sham|:

  60. من فکر کنم که شعر اولی که گلایه از خداست.برای شادروان کارو بوده.
    چون من تو کتاب ایشون خوندم.

  61. من به دکتر شریعتی حق میدم که از دست خدا گلایه مند باشه،خدائیش اگه عدالت خدا اینه ،پس بی عدالتیش چه شکلیه

  62. دم علی شریعتی گرم
    عشق کردم
    بابا آسفالت شدیم تو این دنیا

  63. روحشون شاد هردوشونم ی جورایی راس میگن ولی باشریعتی بیشتر موافقم… کو من ایییییییینهمه دعا میکنم داعش سقط شن… هوا خنک ش بارون بیاد کو ک گوش کرد خیلی ام از ته دل خواستمو گریه کردم کو؟ داریم از خشکسالی میمیریم زجر کش میشیم زورش میاد ی باد خنک بفرسته حتی چ خداییه اخه

  64. احسنت به سهراب سپهری
    چه زیبا سروده
    من بیشتر با شعر سپهری موافقم
    ضمنا دلیل اینکه دعا مستجاب نمیشه در دعای کمیل مفصل اومده بعضی گناه ها باعث عدم استجابت دعا میشه و حضرت علی از خدا میخواد اون گناه ها عفو کنه

  65. اگر روزی ز عرش خود به زیر آیم،
    لباس فقر هم پوشم
    غرورم را برای تکه ی نانی به زیر پای نامردان نمیندازم.
    و شب آهسته و خسته،
    و اشک غم به روی گونه ها رسته،
    به سوی خانه بازآیم
    خدا را شکر میگویم
    که جانم سالم است و آبروم برجاست.
    بدان انسان!
    اگر در روز گرما خیز تابستان،
    تنم بر سایه ی دیوار بگشایم،
    و لب…
    بر کاسه مسی بگذارم
    و قدی آن طرفتر هم عمارتهای مرمرین بینم،
    نگاهم داخل خانه ست.
    نگاهم باطن خانه ست.
    به بی مهری یک مادر…
    به عشق پایمال گشته…
    به دامان سیه گشته…
    به نامردی یک شوهر…
    به لذتهای غم گشته…
    خداراشکر میگویم،
    که عشق دارم.
    که زن دارم.
    که کارش شستن و رفتن،
    و ذهنش خالی از رفتن،
    و دستش مهربان مادر،
    و قلبش بی ریا و دامنش گوهر،
    در این صورت برای من،
    آغوشش تمام لذت دنیا و عقبی بود.
    بدان انسان!

    اگر روزی بشر گردم،
    زحال بندگانم با خبر هستم ولی گردم!
    قصه شبهایم قصه خلقت؛
    ازآن عشق علی اللهی…
    از آن سجده…
    از آن راندن…
    فراری دادمش از بارگاه مهر…
    من اورا دوست میداشتم
    تو را بیشتر!!!
    تورا بیشتر!!!.
    تو ای انسان…
    تو… ای … انسان
    اگر روزی از این عالم جدا گردی،
    خدا گردی،
    چه خواهی کرد؟؟؟
    اگر بینی که مخلوقت شکایت میکند از تو،
    برای بودنش کفاره میخواهد
    اگر بینی زمین و آسمان را برای تکه نانی کفر میگوید،
    و حق خویشتن داند
    چه خواهی کرد؟؟؟
    بگذار خود گویمت جانم!
    بدان که اشک میریزی…
    که آیا…. قیمتم … یک خانه ی مرمر؟!؟!
    بدان که اشک میریزی…
    که آیا ،قیمتم یک خانه ی مرمر؟!؟!
    شعر از ندا میرزاخان

  66. همه عالی بودن دمشان گرم شعراز کارو هست .

  67. هومان راس میگه! این اشعار امکان نداره از این دو عزیز باشه! نه به تفکرعت دکتر شریعتى میخوره این شعر و نه اون یکى به تفکرات و طرز فکر و سبک شعرهاى سهراب! واسم جالبه یکى اومده نوشته با خوندن این اشعار که افتخار میکنم ادبیات خوندم ! یکى نیس به ایشون بگه شما چطور لیسانس ادبیات دارى ولى نمیتونى بفهمى که این اشعار ربطى به شریعتى و سهراب نداره!! این جاست که آدم باید بگه افسوس و صد افسوس به ما دانش آموختگان دانشگاههاى ایران!!!! من که دندون پزشکى میخونم سطح سواد ادبیاتم خیلى از شنا بالا تره!!!

  68. متاسفم که بدون اطلاع به نام این دو شاعر منتشر میکنید.شعر اول از کفرنامه کارو هست شعر دوم هم شاعرش سپهری نیست و به نظر نمیاد در پاسخ اولی باشه.

  69. خوان کرم

    پروین اعتصامی

    بر سر راهی، گدائی تیره‌روز

    ناله‌ها میکرد با صد آه و سوز

    کای خدا، بی خانه و بی روزیم

    ز آتش ادبار، خوش میسوزیم

    شد پریشانی چو باد و من چو کاه

    پیش باد، از کاه آسایش مخواه

    ساختم با آنکه عمری سوختم

    سوختم یک عمر و صبر آموختم

    آسمان، کس را بدین پستی نکشت

    چون من از درد تهیدستی نکشت

    هیچکس مانند من، حیران نشد

    روز و شب سرگشته بهر نان نشد

    ایستادم در پس درها بسی

    داد دشنامم کسی و ناکسی

    رشته را رشتم ولی از هم گسیخت

    بخت را خواندم ولی از من گریخت

    پیش من خوردند مردم نان گرم

    من همی خون جگر خوردم ز شرم

    دیده‌ام رنگی ندید از رخت نو

    سیر، یک نوبت نخوردم نان جو

    این ترازو، گر ترازوی خداست

    این کژی و نادرستی از کجاست

    در زمستانم، تف دل آتش است

    برف و باران خوابگاه و پوشش است

    آبرو بردم، ندیدم از تو روی

    گم شدم، هرگز نکردی جستجوی

    گفتش اندر گوش دل، رب و دود

    گر نبودی کاردان، جرم تو بود

    نیست راه کج، ره حق جلیل

    کجروان را حق نمیگردد دلیل

    تو براه من بنه گامی تمام

    تا منت نزدیک آیم بیست گام

    گر بنام حق گشائی دفتری

    جز در اخلاص نشناسی دری

    گر کنی آئینه ما را نظر

    عیبهاست سر بسر گردد هنر

    ما ترا بی توشه نفرستاده‌ایم

    آنچه می‌بایست دادن، داده‌ایم

    دست دادیمت که تا کاری کنی

    در همی گر هست، دیناری کنی

    پای دادیمت که باشی پا بجای

    وارهانی خویش را از تنگنای

    چشم دادم تا دلت ایمن کند

    بر تو راه زندگی، روشن کند

    بر تن خاکی دمیدم جان پاک

    خیرگیها دیدم از یک مشت خاک

    تا تو خاکی را منظم شد نفس

    ای عجب! خود را پرستیدی و بس

    ما کسی را ناشتا نگذاشتیم

    این بنا از بهر خلق افراشتیم

    کار ما جز رحمت و احسان نبود

    هیچگاه این سفره بی مهمان نبود

    در نمی‌بندد بکس، دربان ما

    کم نمیگردد ز خوردن، نان ما

    آنکه جان کرده است بی خواهش عطا

    نان کجا دارد دریغ از ناشتا

    این توانائی که در بازوی تست

    شاهد بخت است و در پهلوی تست

    گنجها بخشیدمت، ای ناسپاس

    که نگنجد هیچکس را در قیاس

    آنچه گفتی نیست، یک یک در تو هست

    گنجها داری و هستی تنگدست

    عقل و رای و عزم و همت، گنج تست

    بهترین گنجور، سعی و رنج تست

    عارفان، چون دولت از ما خواستند

    دست و بازوی توانا خواستند

    ما نمیگوئیم سائل در مزن

    چون زدی این در، در دیگر مزن

    آنکه بر خوان کریمان کرد پشت

    از لئیمان بشنود حرف درشت

    آن درشتی، کیفر خودکامهاست

    ورنه بهر نامجویان، نامهاست

    هیچ خودبین، از خدا خرسند نیست

    شاخ بی بر، در خور پیوند نیست

    زین همه شادی، چراغم خواستی

    از کریمان، از چه رو کم خواستی

    نور حق، همواره در جلوه‌گریست

    آنکه آگه نیست، از بینش بریست

    گلبن ما باش و بهر ما بروی

    هم صفا از ما طلب، هم رنگ و بوی

    زارع ما، خوشه را خروار کرد

    هر چه کم کردند، او بسیار کرد

    تا نباشی قطره، دریا چون شوی

    تا نه‌ای گم گشته، پیدا چون شوی

  70. این شعر ، کفرنامه کارو است . شاعرش کاروست نه دکتر علی شریعتی . مدتیه عده ای خائن و وطن فروش که از کلام قوی و بی بدیل دکتر علی شریعتی در هراسند ، سعی در خدشه دار کردن شان و منزلت ایشان کرده اند . لطفا دوستان ، ناخواسته آب در آسیاب این خائنین و وطن فروشان نریزند .

  71. شعر دوم از کیوان شاهبداغی هست نه سهراب

  72. من نمیدونم شاعر واقعی این شعرا کیه ولی خیلی با احساس و زیبا بود من اشکم دراومد

  73. هر کی سروده با احساس سروده قابل قدر است.

  74. خداوندا تو مسئولی….

  75. کفر نامه کارو

    خدایا کفر نمی گویم /پریشانم
    چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
    مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

    خداوندا!
    اگر روزی‌ بشر گردی‌
    ز حال بندگانت با خبر گردی‌
    پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
    خداوندا!
    اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
    لباس فقر پوشی
    غرورت را برای ‌تکه نانی
    ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
    و شب آهسته و خسته
    تهی‌ دست و زبان بسته
    به سوی ‌خانه باز آیی
    زمین و آسمان را کفر می‌گویی
    نمی‌گویی؟!

    خداوندا!
    اگر در روز گرما خیز تابستان
    تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
    لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
    و قدری آن طرف‌تر
    عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
    و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

    و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

    زمین و آسمان را کفر می‌گویی

    نمی‌گویی؟!

    خداوندا۰۰۰اگر با مردم آمیزی

    شتابان در پی روزی

    ز پیشانی عرق ریزی

    شب آزرده ودل خسته

    تهی دست و زبان بسته

    به سوی خانه باز آیی

    زمین آسمان را کفر می گویی۰۰۰ نمی گویی؟

    خدایا خالقا بس کن جنایت را/ تو ظلمت را۰۰۰

    تو خود سلطان تبعیضی

    تو خود یک فتنه انگیزی

    یکی را همچون من بدبخت

    یکی را بی دلیل آقا نمی کردی

    جهانی را چنین غوغا نمی کردی

    دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد

    دگر آهم نمی گیرد

    دگر این سازها شادم نمی سازد

    دگر از فرط می نوشی

    می هم مستی نمی بخشد

    دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد

    نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید

    نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد۰

    اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد

    برای نا مرادی های دل باشد

    خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟

    فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟

    اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟

    به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد

    که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم

    خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!

    شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!

    بگویید تا بفهمم

    چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟

    چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید؟

    چرا او این چنین کور و کر و لال است؟

    و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش

    کنون از دست داده آن صفتها را

    چرا در پرده می گویم

    خدا هرگز نمی باشد

    من امشب ناله نی را خدا دانم

    من امشب ساغر می را خدا دانم

    خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد

    خدای من شراب خون رنگ می باشد

    خدا هیچ است۰

    خدا پوچ است۰

    خدا جسمی است بی معنی

    خدا یک لفظ شیرین است

    خدا رویایی رنگین است

    شب است و ماه میرقصد

    ستاره نقره می پاشد

    و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد

    من اما سرد و خاموشم!

    من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم

    اگر حق است زدم زیر خدایی۰۰۰ !!!

    عجب بی پرده امشب من سخن گفتم

    خداوندا۰۰۰

    اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم

    ولی نه؟!

    چرا من روسیه باشم؟

    چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟

    خداوندا۰۰۰

    تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی

    تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند

    ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

    که نامردان به از مردان

    ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند

    خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را۰

    خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

    بس کن تو ظلمت را

    تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید

    تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد

    ولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد

    برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد

    نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد

    قدم ها در بستر فحشا می لغزد

    چه شد…قولت!؟

    اگر مردانگی این است

    به نامردی نامردان قسم

    نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم ۰۰۰ !

    خداوندا تو مسئولی

    خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

    در این دنیا چه دشوار است

    چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

    داشتم این مطلبو که اسمش کفر نامه هست میخوندم

    خیلی دوسش دارم .اینو کارو برادر ویگن خواننده گفته و الحق که زیبا گفته

    البته بماند که بعضی جاها در مورد مهر و محبت خدا خیلی تند رفته و اونو زیر سوال برده اما واقعا بعضی جاها بسیار زیبا از ظلم و پستی این بشر حرف زده.

    کاش آدما همدیگرو درک میکردن.کاش پائین و بالا وجود نداشت و آدما همه با هم همدل و همراه بودن

    کاش بدی ها رو همه کنار میذاشتن و باهم با مهر و محبت و دوستی و وفاداری رفتار میکردن که آدمایی مثل کارو دلشون اینطوری به درد نمی اومد

    چقدر این تیکه اخرشو دوست دارم:

    خداوندا تو مسئولی

    خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

    در این دنیا چه دشوار است

    چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

    انسان بودن خیلی سخته همه آدم هستیم اماانسانیت و همه ندارن و از اون سخت تر اینه تو لحظات سخت انسان بمونیم.

    آدم پیش آدم ها هم احساس تنهایی می کند

    حق این است که پشت نیرنگ های کوچک آدم ها پی به محبتشان ببریم
    کفر نامه کارو

    خدایا کفر نمی گویم /پریشانم
    چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
    مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

    خداوندا!
    اگر روزی‌ بشر گردی‌
    ز حال بندگانت با خبر گردی‌
    پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
    خداوندا!
    اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
    لباس فقر پوشی
    غرورت را برای ‌تکه نانی
    ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
    و شب آهسته و خسته
    تهی‌ دست و زبان بسته
    به سوی ‌خانه باز آیی
    زمین و آسمان را کفر می‌گویی
    نمی‌گویی؟!

    خداوندا!
    اگر در روز گرما خیز تابستان
    تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
    لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
    و قدری آن طرف‌تر
    عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
    و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

    و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

    زمین و آسمان را کفر می‌گویی

    نمی‌گویی؟!

    خداوندا۰۰۰اگر با مردم آمیزی

    شتابان در پی روزی

    ز پیشانی عرق ریزی

    شب آزرده ودل خسته

    تهی دست و زبان بسته

    به سوی خانه باز آیی

    زمین آسمان را کفر می گویی۰۰۰ نمی گویی؟

    خدایا خالقا بس کن جنایت را/ تو ظلمت را۰۰۰

    تو خود سلطان تبعیضی

    تو خود یک فتنه انگیزی

    یکی را همچون من بدبخت

    یکی را بی دلیل آقا نمی کردی

    جهانی را چنین غوغا نمی کردی

    دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد

    دگر آهم نمی گیرد

    دگر این سازها شادم نمی سازد

    دگر از فرط می نوشی

    می هم مستی نمی بخشد

    دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد

    نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید

    نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد۰

    اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد

    برای نا مرادی های دل باشد

    خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟

    فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟

    اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟

    به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد

    که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم

    خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!

    شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!

    بگویید تا بفهمم

    چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟

    چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید؟

    چرا او این چنین کور و کر و لال است؟

    و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش

    کنون از دست داده آن صفتها را

    چرا در پرده می گویم

    خدا هرگز نمی باشد

    من امشب ناله نی را خدا دانم

    من امشب ساغر می را خدا دانم

    خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد

    خدای من شراب خون رنگ می باشد

    خدا هیچ است۰

    خدا پوچ است۰

    خدا جسمی است بی معنی

    خدا یک لفظ شیرین است

    خدا رویایی رنگین است

    شب است و ماه میرقصد

    ستاره نقره می پاشد

    و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد

    من اما سرد و خاموشم!

    من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم

    اگر حق است زدم زیر خدایی۰۰۰ !!!

    عجب بی پرده امشب من سخن گفتم

    خداوندا۰۰۰

    اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم

    ولی نه؟!

    چرا من روسیه باشم؟

    چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟

    خداوندا۰۰۰

    تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی

    تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند

    ولی من با دو چشم خویشتن دیدم

    که نامردان به از مردان

    ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند

    خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را۰

    خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را

    بس کن تو ظلمت را

    تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید

    تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد

    ولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد

    برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد

    نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد

    قدم ها در بستر فحشا می لغزد

    چه شد…قولت!؟

    اگر مردانگی این است

    به نامردی نامردان قسم

    نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم ۰۰۰ !

    خداوندا تو مسئولی

    خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

    در این دنیا چه دشوار است

    چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

    داشتم این مطلبو که اسمش کفر نامه هست میخوندم

    خیلی دوسش دارم .اینو کارو برادر ویگن خواننده گفته و الحق که زیبا گفته

    البته بماند که بعضی جاها در مورد مهر و محبت خدا خیلی تند رفته و اونو زیر سوال برده اما واقعا بعضی جاها بسیار زیبا از ظلم و پستی این بشر حرف زده.

    کاش آدما همدیگرو درک میکردن.کاش پائین و بالا وجود نداشت و آدما همه با هم همدل و همراه بودن

    کاش بدی ها رو همه کنار میذاشتن و باهم با مهر و محبت و دوستی و وفاداری رفتار میکردن که آدمایی مثل کارو دلشون اینطوری به درد نمی اومد

    چقدر این تیکه اخرشو دوست دارم:

    خداوندا تو مسئولی

    خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

    در این دنیا چه دشوار است

    چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

    انسان بودن خیلی سخته همه آدم هستیم اماانسانیت و همه ندارن و از اون سخت تر اینه تو لحظات سخت انسان بمونیم.

    آدم پیش آدم ها هم احساس تنهایی می کند

    حق این است که پشت نیرنگ های کوچک آدم ها پی به محبتشان ببریم

    درود این متن کامل شعر و از کارو میباشد !!!

  76. کوچولو های عزیز بهتره یکم مطالعه کنید بعد اراجیف بگید

  77. شعر کارو فلسفی هست و باید با دید فلسفی نگاه کرد نه کفرنامه بودن ولی شعر سهراب ساده هس و شایدم خوش بوده اونا رو گفته هی آدمو زمین بزنند بگند قسمت هست یا حکمت/پس پاداش چ میشود؟؟دنیا جهنم باشد ک آخرت خوش است؟؟؟/

20ist.com 20ist.com